محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

مقدمهء مصحح 75

آثار عجم ( فارسى )

« . . . چند نفر صاحب منصب ( ياور و سلطان ) ژاندارمرى به امضاى رئيس سوئدى خود ، بدون اطلاع از همه ، يك دفعه سيمهاى تلگراف را قطع كردند و به آن واحد ، چند نفر از خارجه را گرفته ، تبعيد كردند و بانك و ذخائر دولتى را به تصرف درآوردند و . . . تمام مذاكراتشان ، ضديت با قوام الملك مىبود ، معلوم گرديد كه محرك آنها ، كنسول آلمان است و مخصوصا كميته‌اى به اسم حافظ استقلال تشكيل دادند كه رؤساى آن ، مخفى كار مىكردند و روزنامه‌اى نيز به اسم حافظ استقلال تأسيس نمودند ، در طرد و رد قوام الملك از روز دوازدهم صفر سنهء مذكور ، بغتتا بناى شليك را گذاردند و شب و روز از هر طرف ، گلوله مثل تگرگ مىباريد . . . ميرزا ابراهيم خان نصر الدوله - پسر قوام الملك - مرا خواست و گفت : همه مىدانند كه تمام فتنه‌ها از قونسول آلمان است ، ميل دارم او را ملاقات نمايى و از او بخواهى و بدانى كه مقصود او از اين جنگ چيست ؟ من چون ديدم خيال مقدسى است و شايد اطفاى نائرهء جنگ بشود ، رفتم نزد قونسول . چون مرا نمىشناخت كتابى كه در نحو و صرف خط ميخى ( آريا ) نوشته‌ام و به طبع رسيده ، به او ارائه دادم و گفتم : اين علم را نزد دكتر من آلمانى تحصيل كرده‌ام و كتاب را دكتر به دولت آلمان فرستاد و از آنجا سيگارت‌دانى با نشان مكلل به الماس و دستخطى برايم فرستادند . آنگاه سيگارت‌دانى را از بغل درآورده ، به او نشان دادم « 1 » . قونسول بر تواضع افزود و پس از اين معرفى از خود ، ابلاغ مطلب را نمودم . گفت : بايد نصر الدوله به قونسولخانه بيايد و طرف آنها را حاضر كنم

--> ( 1 ) . در ضمن نامه‌اى ديگر نيز ، فرصت به هديهء دولت آلمان اشاره دارد : ( رك : در ديوان ، 515 و 539 )